![]() |
![]() |
|
| در جنگلی که کبوتران حق پرواز ندارند کبوتر خانه ای ساخته ام برای پرواز اندیشه هایم |
|
دختری لاغر اندام و ژنده پوش روی پل عابر پیاده کنار صندوق چهار پایه دار فلزی ایستاده بود و گدایی می کرد. روی صندوق فلزی نوشته شده بود : « صندوق کمک به ساخت مسجد امام حسن مجتبی (ع) »
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 9:43 قبل از ظهر توسط کبوتری |
|
|
یک روز فخر رازی ( فیلسوف و فقیه) با شاگردانش در اطراف شهر قدم می زد و دلایل یگانگی خدا را می گفت. شاگردها هر دلیل را نقضی می تراشیدند و او باز دلیل دیگری می آورد. و می گفت به هزار و یک دلیل خدا یکی است. او هزار دلیل را گفت و هنوز شاگردان را با او گفت و گو هایی بود. در همین وقت به کشاورزی رسیدند که بیل به دست مشغول آبیاری بود. فخر رازی به شاگردانش گفت: ببینید حتی یک کشاورز بی سواد هم می داند که خدا یکی است. سپس پیش رفت و بی مقدمه از پیرمرد کشاورز پرسید: هی پیرمرد خدا چند تاست؟ پیرمرد کشاورز سر بلند کرد و آهسته گفت: یکی و باز مشغول کار شد. فخر رازی پرسید: پیرمرد دلیل هم می توانی بیاوری؟ پیرمرد دهقان بی تامل خشمگین شد و بیل را کشید بالای سر و به طرف فخر رازی حمله برد و فریاد زد: پدر سوخته بی همه چیز، دلیل می خواهی؟ فخر رازی و شاگردان پا به فرار گذاشتند و پیرمرد دهقان مسافتی را بیل به دست به تعقیب آنان پرداخت. وقتی تعقیب و گریز تمام شد، شاگردان از فخر رازی پرسیدند: جناب استاد دلیل تازه ای به دست آورده اید؟ او جواب داد: آری و این دلیل هزار و یکمی از همه دلایل قوی تر بود!
_ در فلسفه این دلیل را قبول تعبدی خداوند می نامند که تحت عنوان دلیل بیل هم می باشد!_
یه کمی هم سیاسی! وقتی هم مملکت در دست عناصر نظامی باشد ( از جمله آن برخی وزرای دارای پیشینه نظامی و تسلط سپاه در تعیین دولت ) و روزنامه در دست نظامی باشد ( منظور کیهان و جوان و صبح صادق و....) از دلیل بیل و دسته بیل زیاد استفاده می شود و آقایان نمی خواهند هیچ منتقد و معترضی داشته باشند و می خواهند همه آنها را پرستش و ستایش کنند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط کبوتری |
|
|
چرا یکی از بدترین بازداشتگاه هایی که معترضین به دیکتاتوری را در آن زندانی کرده اند پاسارگاد نام دارد؟
دلیل اینکه نام یکی از مکانهای مقدس ایرانیان واقعی برای نام بازداشتگاه انتخاب شده است چیست؟ آیا این مسئله ارتباطی به زندان قصر قجر دارد؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط کبوتری |
|
|
یکی از مطالبی که امروز توی روزنامه همشهری چاپ شده بود در مورد تصادفات جاده ای بود، خیلی تاسف برانگیز است! جنایتی که سالهاست این دولت بر علیه مردم خودش! مرتکب می شود!
توی روزنامه نوشته بود، راههای فرعی و روستایی نقش مهمی در تصادفات دارد و اعلام کرده بود که حدود ۷۰۰ نفر در تیرماه جان خودشان را در تصادفات از دست دادند! به همین خاطر است که در کشور ما کشته شدن بالای صد نفر در سانحه هوایی و این که ایران ۲۵ درصد از کشته شدگان سوانح هوایی در جهان رو به خودش اختصاص داده نه تنها نیاز به برگزاری حتی یک روز عزای عمومی را ندارد بلکه داشتن این رکورد شاید افتخاری باشد که به نام دولت ما ثبت می شود. در واقع باید گفت ما در حال حاضر در سی سال عزای عمومی به سر می بریم! و دولت ما بجای راه سازی و ایمنی جاده و خودرو توسط برخی کشورها چون روسیه مورد استعمار دلخواه! آقایان قرار می گیرد! مطلب دیگری که باعث شد که من جمله ـ تف به غیرت ایرانی ها ـ! رو بر زبان بیاورم مطلبی راجع به زائران عتبات عالیات بود! همشهری نوشته بود! در کشور عراق زنان زائر ایرانی توسط ماموران مردم عراقی مورد بازرسی بدنی قرار گرفتند و تهدید به بازداشت و زندان شدند و در مواردی زنان ایرانی را مجبور به درآوردن لباس هایشان کردند!!!! این هم افتخار دیگری برای دولت عرب پرست ایران و نتیجه بی توجهی به ایرانی و تبلیغ ممالک عربی! و خواند توی گوش مردم! با وجود توهین بسیار به ایرانی ها و کشتن حاجیان و زندانی کردن برخی از انها در عربستان سعودی که دشمن واقعی ایرانی شیعه است! باز هم ایرانی های باغیرت در صف یک میلیون و دویست هزار نفری انتظار حج عمره را می کشند!!!! مطلب دیگر را باید درباره محمود جان احمدی نژاد بگویم که دیگر رهبر عظیم شان ما را هم به هیچ جایش حساب نمی کند و بازهم فامیل بازیش ادامه دارد! و روحانیت مبارز را با عزل وزیر اطلاعات ناامید کرده است! این همان مردی است که با کمک سپاه و بسیج به ریاست جمهوری رسید و او را مقدس می دانستند! آیا دیگر امیدی به رستگاری وجود دارد؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط کبوتری |
|
|
دل گزیده هایی از سهراب سپهری
*عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد وسیع باش، و تنها ، و سربه زیر ، و سخت
*به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است
*گاه زخمی که به پا داشتم زیر و بم زمین را به من آموخته است
*ساده باشیم ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت
*و عشق، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
* بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است
* و تو تنهاترین «من» بودی و تو نزدیک ترین « من» بودی
*زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
* میان ما سرگردانی بیابان هاست بی چراغی شب ها بستر خاکی غربت ها فراموشی آتش هاست میان ما «هزار و یک شب» جست و جو هاست.
*مرگ پایان کبوتر نیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط کبوتری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از وقتی فهمیدم که همه کبوتر های کبوتر خانه ام را باید دوست داشته باشم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که باید کدام کبوتر را در چه زمانی و در کدام آسمان پرواز دهم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی کبوتر شناس شده ام و جرات پیدا کرده ام که هر کبوتری را به کبوتر خانه ام بخوانم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که کدام کبوتر باید در آشیانه عقل باشد و کدام کبوتر باید روی پشت بام دل بنشیند زندگی ام تغییر کرده است.
........مرد کبوتری نقطه سرِ خط..... |
| آرشیو موضوعی |
|
فلسفه_ ادبیات_ روانشناسی_ عرفان_ موسیقی_ سینما |
|
RSS
|