تبليغاتX
کبوتر خانه
دل گزیده هایی از سهراب سپهری

 

*عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد

وسیع باش، و تنها ، و سربه زیر ، و سخت

 

*به تماشا سوگند

و به آغاز کلام

و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است

 

*گاه زخمی که به پا داشتم

زیر و بم زمین را به من آموخته است

 

*ساده باشیم

ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت

 

*و عشق، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

 

* بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است

 

* و تو تنهاترین «من» بودی

و تو نزدیک ترین « من» بودی

 

*زندگی چیزی نیست

که لب طاقچه عادت

از یاد من و تو برود

 

* میان ما سرگردانی بیابان هاست

بی چراغی شب ها

بستر خاکی غربت ها

فراموشی آتش هاست

 میان ما «هزار و یک شب» جست و جو هاست.

 

*مرگ پایان کبوتر نیست

 

 

+ نوشته شده توسط کبوتری در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 6:55 بعد از ظهر |

 

فرزندم!

رویای روشنت را

دیگر برای هیچ کسی بازگو مکن!

-          حتی برادران عزیزت –

 

می ترسم

شاید دوباره دست بیندازند

                                   خواب تو را

                                                           در چاه

شاید دوباره گرگ...

 

می دانم

تو یازده ستاره و خورشید و ماه

                                         در خواب دیده ای

 

حالا باش!

تا خواب یک ستاره دیگر

                                تعبیر خواب های تو را

                                                روشن کند

ای کاش.......!

 

 

                                                                                           قیصر امین پور

 

ای کاش بتوانیم از زندگانی پیامبران و بزرگان گذشته و حال درس های تازه فرا بگیریم.

سریال حضرت یوسف (ع)، از جمله سریال های زیبای تلویزیونی است که بیننده سراسری دارد.

اما چرا به نظر می رسد تاثیرات این سریال به ویژه در مورد جوانان و نوجوانان، بیشتر تاثیرات منفی بوده است تا مثبت!

به طوری که با پخش هر قسمت از سریال! در مورد آن قسمت دهها جوک و پیامک ساخته می شود که انواع توهینات را به این مقام شامخ الهی در بر دارد.

واقعا چرا این گونه است؟

آیا ما همچون طرفداران معابد هستیم که چشم دل مان نابینا گشته است؟!

آیا ما نمی توانیم چون یوسف – که درود خدا بر او باد -  پاک باشیم بی که یوسف باشیم؟!

آیا ما نمی توانیم چون زلیخا از مسیر عشق به حقیقتی الهی برسیم، که با وجود نابینایی چشم به بینایی ژرف تری رسید؟!

 

ای کاش.........!

 

دکتر کریم مجتهدی:

ایرانی کسی است که اراده کند ایرانی بماند.

+ نوشته شده توسط کبوتری در دوشنبه سوم فروردین 1388 و ساعت 9:45 قبل از ظهر |
 

مهمان- سارا

 تو هم به اندازه عربها تعصب فارسی داری زمان زمین را در نوشته هایت به هم بافتی که بگی کبوترها هیچ وقت نمی تونند تاریخ را فراموش بکنند وباهم صلح کنند.

 

با سلام خدمت همه دوستان عزیزم

متن بالا اظهار نظر یک خانم محترم است درباره مطلب قبلی من!

این خانم به دلیل تقریبا مشخصی از گذاشتن هر گونه آدرسی جهت پاسخ گویی شخصی امتناع کردند، البته جواب چنین افرادی واضح است و از این گونه افراد در کشورمان کم نیستند که تا اسم تاریخ ایران می آید حرف از نژاد پرستی و تعصب فارسی می زنند! واقعا برایم قابل تحمل نیست که بدون هیچ منطقی، حرفی این گونه زده شود و شخصیت کسی را زیر سوال ببرند ........... حرفهایی هست که نمی شود گفت.......

می خواهم بگویم شما با خواندن متن پیشین، فکر می کنید کسانی که مرتکب چنین جنایاتی شده و می شوند کبوتری هستند یا شیطانی!

یک انسان با انصاف بگوید!

این خانم می گوید تاریخ! همین چند وقت پیش چند تن از زائران خانه خدا را به قتل رساندند و نمایندگان مجلس در سخنرانی های مختلف گفته اند که اگر مسئولان امر نمی توانند امنیت زائران مکه را تامین کنند از فرستادن آنها خودداری کنند! حتما این هم به تاریخ پیوسته است!

اگر فرضا پدر این خانم یکی از همین کشته ها بود بازهم از این حرف ها می زد.

حال و گذشته و آینده عربها به ویژه عربهای وهابی که به خون شیعه تشنه اند! مشخص است.

در عکس العمل کشورهایی مثل عربستان و مصر در مسئله غزه کاملا مشخص شد که نه تنها کشورهای اسلامی بلکه حتی کشورهای عربی هم با هم متحد نیستند.

رفتار گذشته و حال عرب ها کاملا نشان دهنده تعصب های قومی و قبیله ای آنهاست. از همان زمان که دختر رسول خدا (ص) را کشتند تا هم اکنون؛ اختلافات شدید آنها در سرزمین های اشغالی.

 فعلا بهتر است بگوئیم کبوتر با کبوتر باز با باز، تا لااقل از ضررهای مالی و جانی بیشتر در امان باشیم.

 

*من تعصب ندارم، تعصب فارسی هم نمی دانم چیست!! من ایرانی ام، فارسی زبانم گرچه زبان مادری ام فارسی نیست. دینداری با حفظ هویت ایرانی ام را به هر چیزی ترجیح می دهم. نژاد پرست هم نیستم! برعکس مخالف نژاد پرستیم! چیزهای زیادی ارزش پرستش دارند: خدا، انسان حقیقی، وطن و.....

 

*کلمه نژاد به گروهی از افراد اطلاق می شود که ساختمان بدنی آنها شبیه یکدیگر باشد و در وراثت نیز مشترک باشند. گروههای زبانی مختلف فرضا ترک زبان، تفاوت های زیادی از نظر وراثت و غیره دارند و تقریبا نمی توان مرز مشخصی بین برخی قومیت ها قائل شد و فرضا اگر قومیت ها را بتوان بر اساس وراثت و زبان و... کاملا جدا کرد، دلیلی برای برتری فطری گروهی بر گروه دیگر نیست.

 

*اما ریشه های فرهنگی و ارزش های مشترک چیز دیگری است.....

 

*کبوتری ام و کبوتری می مانم.....

+ نوشته شده توسط کبوتری در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 7:52 بعد از ظهر |

 هفته پیش به همراه چند تن از دوستانم به برخی شهرهای جنوبی سفر کردیم و به سختی توانستیم به همراه گروهی از راهیان نور مناطق جنگی را هم ببینیم. در هر محل یا شهری که می رفتیم با مردم آنجا صحبت می کردیم. دوست عزیزم آقای –الف- که پدرش در بخش حفاظت اطلاعات سپاه ..... است، اطلاعات زیادی را به ما ارائه داد و دوست عربم (که به خاطر نژاد ایرانی اش از عراق اخراج شدند) هم کمک فراوانی کرد! تا برای بیشتر سوالاتم پاسخ درست را بیابم.

نهایتا به این نتیجه رسیدم که حرفهایی که راجع به جنگ گفته می شود چقدر دروغ و سانسور شده است و مشخص نیست، وقت گفتن حقیقت چه زمانی است؟ آیا اصلا قرار است حقیقت گفته شود؟

آیا روزی خواهد رسید که بگویند مردی از جنازه برادرش سنگر ساخت برای دفاع! مردی دیگر! در اروند رود سر برادر زخمی اش را زیر آب کرد تا صدایش در نیاید و عملیات لو نرود! آیا روزی خواهد رسید که بگویند سربازان عراقی در مدرسه دخترانه سوسنگرد چه کردند؟ آیا خواهند گفت عربهایی که ادعای آب و خاک در خرمشهر و آبادان دارند از کجا آمدند و چه کردند؟! آنهایی که دخترشان را به بعثی ها هدیه دادند و جلوی سربازان عراقی گاو و گوسفند قربانی می کردند و حالا شدند عرب ایرانی! و زمین های دیگران را با دروغ تصاحب کردند.

آیا کسی خواهد گفت اشتباهات فراوانی در عملیات های مختلف از جمله طریق القدس، موجب کشته شدن بسیاری از جوانان ما شد؟ آیا کسی از اختلافات ارتش و سپاه خواهد گفت؟ آیا کسی خواهد گفت این عربها در جنگ با جوانان ما چه کردند؟ آیا کسی خواهد گفت که اگر جنگ تمام نشده بود ما مورد حملات اتمی قرار می گرفتیم؟!

اتحاد کشورهای اسلامی دروغ محض است. اتحاد ایرانی با عربهایی که تعصب نژادی جز ذاتشان است و بعد از این همه سال هنوز پیوندهای قبیله ای شان را حفظ کرده اند، محال است. عربهایی که هر لحظه می توانند حسین دیگری را به یزید دگری بفروشند، همان کاری که در جنگ تحمیلی انجام دادند. شاید شنیده اید که حتی مردم غزه خون های ارسالی از ایران را پس فرستادند! حق ما را می خورند اما خون ما را کثیف می دانند!

حق ملت ما به شکم چه کسانی سرازیر می شود؟

آیا کسی خواهد گفت که جوانان ما در جنگ تحمیلی به خاطر حفظ آب و خاک و ناموس و هویت ایرانی مان چه کردند؟ و در پس پرده چه خبر بود!

و اکنون با بیش از هفت هزار سال تمدن و فرهنگ باید مقلد عرب باشیم تا در اتحادیه های پوچ عرب های قبیله ای! جایی داشته باشیم و مثل کودک یتیمی گدایی آنها را کنیم! و سعی کنیم تا « و لا الضالین » را درست تلفظ کنیم! تا « گمراه » نشویم!! و تاریخ تحریف شده اسلام، گذشته مان باشد. افسوس و صد افسوس......

آیا روزی نیزارها و تپه های رملی سخن خواهند گفت از خون برادرانم.........

+ نوشته شده توسط کبوتری در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 11:35 قبل از ظهر |

قطره ای از دریا 

«مثنوی معنوی» کتابی شگفت انگیز و فوق العاده است و سالها  زمان نیاز است تا اسرار موجود در آن عمیقا درک شود. چرا که اين کتاب سرشار از شرح حال و تجربه های عرفانی و معارف دریافتی متنوعی از عارف بزرگ ایران است و بسی فراتر از قيد و بند نظريه پردازی بوده و در دسته بندی موضوعی خاصی قرار نمی گیرد.

يکی از مفاهيم عميقی که مولانا به آن می پردازد، عشق است. در نگرش او، عشق نيرويی است که در تمام لايه های آشکار و نهان زندگی جريان دارد و تمامی کائنات را به گونه ای به يکديگر پيوند داده و در نهایت حیات و هستی جهان به نيروی عشق وابسته است.

سوزانندگی آتش، جوشش می، جزر و مد دريا، تمايلات متقابل زن و مرد، شفا يافتن درد، شيرين شدن تلخی ها، عروج کالبد خاکی در معراج و خلاصه هر کشش و ميلی که بين کائنات دنیاست، همه محصول نوعی عشق و محبت است. بنابراین از جنبه وجودی عشق در انسان، حيوان و جماد يافت می شود. اما در باب مقایسه انسان با ساير موجودات مادی، عشق ویژه ای نیز وجود دارد و برتری اين عشق ناشی از نوعی دانش و شناخت است، دانشی که از سابقه معرفت پيشين ناشی شده و به اشاره آيه « علم آدم الاسماء کلها» انسان بر تمام کائنات برتری يافته و به او اختصاص يافته است و اين امر به مشيت و خواست خداوند در آغاز خلقت انسان صورت پذيرفته است.

در مورد عشق در کلام مولانا يک دنيا سخن وجود دارد!

 اما مطلب عمده ديگر به رابطه عشق و عقل در بيان مولاناست که همواره توجه بسياری را به خود جلب می کند.

مولانا عقلی را که در قيد و بند زنجيرهای ماديات است، مانعی بزرگ در رسيدن به عشق می داند و اين عقل را عقل جزوی می نامد که در مقابل عقل کلی در کلام او قرار مي گيرد. او زيرکی عقل مادی گرا را همچون شناگری می داند که می خواهد با اتکاء به هنر خود از دريا نجات يابد، در حالی که عقل کلی همچون کشتی است که انسان های خاصی ازهفت دريای کمال به سلامت عبور می دهد.

بنابراين آن شناختی که مقدمه ای برای عشق می شود، از کتاب و دفتر و وابستگی و پيوستگی های زندگی مادی بدست نمی آيد.

مولانا اگر چه در جايی عقل را پيش سلطان عشق قربانی می کند و عقل را فدای عشق دوست می کند. اما اين قربانی نمودن به معنای از بين بردن و کنار زدن عقل نيست، بلکه او عقل را در عالم طبيعت قربانی می کند و در عالم حق حيات و جاودانگی می بخشد و در نظر او عقل ماهيتی آن سويی دارد و عقل گرفتار در اين دنيا جزيی نگر و خيال پرداز است. بنابراین نگاه مولانا به عالم هستی نگاهی با عقل کلی و از زوايای تازه ای است که گويای ناديدنی های بسياری است.

از نظر مولانا عقل حقيقی از حيرت پديد می آيد :

« پس تو حيران باش بی لا و بلی        تا ز رحمت پيشت آيد محملی »

و در ادامه با تابيدن نور عشق همه وجود انسان از عقل و علم پر شود و به عبارت ديگر بايد گمگشته بود تا پيدا شد و پيدا کرد!

عشق مطلوب از نظر مولانا تنها به خود تعلق نمی گيرد و انسان را از «خودی» به ديگری بکشاند. بدیهی است که انسان تا در مرحله نفس و عقل اسير و در قيد و بند است و در محدوده عقل زندانی است، هيچ گاه از مرحله « خود » فراتر نمی رود.

مزيت عمده عشق انسانی که او را به کمال عشق می رساند در اين است که انسان را تزکيه  کند، « خودی» او را به زنجير بکشد و به او ياد دهد که ديگران را بر خود مقدم کند و راحت و لذت خود را به خاطر راحتی و لذت او فدا کند.

عشق حيوانی که جز خود پرستی و ارضای نفس هدف ديگری ندارد، عشق به غير نيست. در حالی که در بيشتر موارد اين عشق به خود و خود پرستی با عشق به ديگری اشتباه گرفته می شود. در حالی که عشق پاک انسانی ، او را به کمال می رساند و پلی به سوی عشق حقيقی و دنیایی کامل تر است. و عشق حقيقی پيوند جانهاست و نه صورت و حالات و غیره.

پس تا زمانی که عقل اسير ماديات است عشق همان معنای غلط خود را خواهد داشت و در آن تشخيص سود و زيان مطرح است نه درک و فهم.

 عاشقی گر زين سر و گر زان سر است            عاقبت ها را بدان سر رهبر است

عاشق آن ليلی کور و کبود                             ملک عالم پيش او يک تره بود

پيش او يکسان شده بُد خاک و زر                     زر چه باشد که نَبد جان را خطر

  مطالب فراوانی در اين باره وجود دارد که در حال حاضر مجال سخن گفتن درباره آن نيست ..........

مثنوی معنوی را حتما بخوانيد. ما چون مولانا، فارسی زبانيم و زبان فارسی بهترين زبان برای بيان اشعار نمادين است و قطعا مشکل ما در فهم کلام مولانا از جنبه زبانی از دیگران خیلی کمتر است. این خود برتری چشمگیری است که تنها ما فارسی زبانان توام با درک معنا، مست آهنگ اشعار او می شویم، اشعاری که روزی بر دل و زبان مولانا جاری بود و آهنگی که حکایت از  شور عارفانه او دارد.

 

+ نوشته شده توسط کبوتری در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 8:8 بعد از ظهر |