تبليغاتX
کبوتر خانه
در جنگلی که کبوتران حق پرواز ندارند کبوتر خانه ای ساخته ام برای پرواز اندیشه هایم

 

 

عیان نشد که چرا آمدم، کجا بودم        دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

 

                                                                                    حافظ

ابتدا باید بگویم از این که طرح این مسئله مورد توجه دوستان عزیزم قرار گرفت واقعا خوشحالم.

حدود هشتاد درصد نظرات مرتبط با موضوع بود.

همین طور مباحثه ای که از طریق ایمیل با یکی از دوستان صورت گرفته است که هنوز ادامه دارد.

در هر صورت من معمولا ایمیلم را چک می کنم و در مورد مطالبی که می نویسم مشتاق بحث و گفتگو هستم.

....................................................................................

 

همان طور که از متن پیشین برمی آید در زندگی دنیوی ما انسان ها نهایتا به سمت معنویات سوق پیدا می کنیم و نگرش ما در گستره معنایابی به انسان؛ باید به عنوان موجودی معنوی و منحصر به فرد باشد.

ما به عنوان یک انسان مکلفیم در جهت تعالی بخشی تلاش کنیم. به گونه ای که نه تنها در شرایط عادی زندگی بلکه در هر شرایطی بتوانیم نگرش و شیوه برخورد با موقعیت های مختلف زندگی را به درستی برگزینیم.

 

پی جویی معنای زندگی و یا به عبارت دیگر زندگی با دیدی معنا گرا؛ هوشمندی خاصی می طلبد که جهت یابی خاصی برای یافتن ریشه های ارتباطی میان جنبه های مختلف زندگی دارد. و با در نظر گرفتن این روابط انسان می تواند با ارتقاء یافتن در تمامی سطوح زندگی و در نظر گرفتن خویشتن به عنوان انسانی مکلف در قبال خود، جامعه و طبیعت به سمت انسانی کامل و جامع حرکت کند که تمام ویژگی ها را برای زندگی به معنای واقعی زندگی را دارد.

..................................................................................

 

مسئله دیگری که باید متذکر شوم این است که از طرفی ما از تجربیات روزمره ای که به دست می آوریم می توانیم به معنا دست پیدا کنیم.

به عنوان مثال تجربه عشق و در واقع عشقی که ارزش است. این مسئله بسیاری از انسان ها را درگیر کرده است. عشقی که به نظر من ارزش محسوب می شود آن چیزی نیست که با مناسبات جنسی برای ما جا افتاده است . بلکه عشق آن پیوند روحی است و در واقع هیچ گونه تعددی را نمی پذیرد بلکه حالتی یگانه دارد.

 

از طرف دیگر سعی در ابراز خود و شکوفا نمودن استعدادها مانند سرودن شعر، اختراع، مشارکت در اجتماع خود ارزش هایی است که به زندگی معنا می دهد.

....................................................................................

 

مسئله دیگر این است که بیشتر مشکلات ما انسان ها به نوعی به مسئله معنا داری زندگی مربوط می شود. شکافی که در اثر از هم گسیختن جنبه های مختلف زندگی که خود ریشه در نیازهای وجودی ما انسان ها دارد بسیار دردسر آفرین بوده است.

افسردگی، خشونت، روی آوردن به اعتیاد، مصرف بی اندازه مشروبات الکلی، بی بند و باری جنسی، خودکشی و........در اکثر موارد اگر نگوییم در همه موارد؛ در اثر همین از هم گسیختگی و بر گرفتن جنبه خاصی است که در آن به جهت عدم ارتباط ؛ فرد بین خوبی و بدی مردد مانده و حد افراط و تفریط را در پیش می گیرد.

....................................................................................

 

احساس پوچی که یکی از دوستان به آن اشاره نموده اند، دقیقا به همین مسئله مربوط می شود. این احساس پوچی که اغلب به شکل ملال خاطر یا بی تفاوتی جلوه گر می شود به طور کلی نشانه نبود علاقه به دنیا و همین طور نبود ابتکار و شوق برای انجام دادن کار و بروز استعداد و یا تغییر در محیط زندگی یا وجود خویشتن است.

.....................................................................................

 

در پایان لازم است مطالبی را هم در مورد رنج بنویسم که یکی دیگر از دوستان بیان فرمودند.

 

به نظر می رسد ما در هنگام رویارویی با سرنوشتی که گمان می کنیم که نمی توانیم تغییرش بدهیم دچار رنج و عذاب می شویم. اما همین رنج را می توان به انگیزه ای برای کار و فعالیت تبدیل کرد.

در واقع رنج کشیدن جزئی از این زندگی است و نمی شود که نباشد!

من با رنج بردن غیرضروری موافق نیستم بسیاری از عواملی که موجب رنج و مشقت می شود اعم از روان شناختی ، زیست شناختی و یا جامعه شناختی با از میان برداشتن علت قابل رفع است. اما نظر من در کل این است که زندگی به مثابه زندگی تنها رنج کشیدن نیست.

 

نکته مهم تر دراین باره این است که نگرش ما نسبت به رنج تعیین کننده مسیر زندگی ماست.

 

**دوستان عزیزم، می خواهم بگویم رنج می تواند همچون چراغ راهنما یا زنگ خطری باشد که نشان می دهد که آیا فرد در راه درست به پیش می رود یا خیر؟

 

رنج انسان را متوجه نفس خود می کند و این خود ارزش مند است و به ارزش های دیگری هم منجر می شود....................................................

 

آخرین نکته که نباید فراموش شود این است که دنیای ما یک نظام علت و معلول است!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط کبوتری | 

 

برای معنا دار شدن زندگی باید معنای زندگی را درک کرد ولی ضرورتا لازم نیست انسان غایت زندگی را درک کند تا بگوید زندگی غایت دارد، در نتیجه معنا دارد.

 غایت داشتن چیزی است عینی و مستقل از ذهنیت فرد نسبت به زندگی ، ولی معنای زندگی برعکس، کاملا  وابسته به نگاه و نگرشی است که انسان به زندگی دارد.

 تفاوت مسئله معنای زندگی و هدف زندگی، چه بسا عمیق تر از این باشد........یعنی نمی توان گفت اگر کسی هدف زندگی را فهمید بی درنگ زندگی اش معنا دار می شود.

 از سوی دیگر برای این که زندگی معنا داشته باشد بخش های مختلف آن باید با همدیگر ارتباط و هماهنگی داشته باشد همانگونه که قسمت های مختلف یک داستان به هم مرتبطند.....

در حالی که  نمی توان گفت هر کسی که داستانی را می خواند برایش معنا دار است زیرا گاهی آن را نمی فهمد و یا برایش ملال آور است. زندگی نیز گاهی چنین است!

 این طور به نظر می رسد که معنا داشتن زندگی با درک سطوح مختلف زندگی در ارتباط است. بنابراین  باید درک کنیم که زندگی ما انسان ها  سطوح مختلفی دارد و در هر سطح نقش ویژه خویش را بشناسیم . مثل نقش خود در خانواده،در محل کار و در ارتباط با دوستان و در زندگی مذهبی خودمان. معنای زندگی نیز آنجا پدید می آید که این سطوح جدا از هم لحاظ نشود زیرا این نقش ها نسبت به هم تاثیر و تاثر دارند. برای مثال ارتباط ما با دوستان و نحوه ارتباط ما تحت تاثیر  تعلیمات دینی ماست.

در این صورت  اگر توضیح مذکور را  به منزله معنا داشتن زندگی تلقی کنیم باید بگوییم که بسیاری از انسانها  در وهله اول غایت واقعی زندگی را درک نمی کنند و دوم این که ارتباط سطوح زندگی را به هم نمی دانند.

اما اگر  معنا داشتن زندگی تنها غایت مندی بدانیم  به ناچار باید  آن را از دریچه تعلیم و تربیت دینی مورد توجه قرار داد.

زندگی بسیاری از مردم را که زندگی ای صرفا مادی و دنیوی دارند از یک  لحاظ می توان هدفمند دانست مثلا شاید برای چنینی افرادی هدف زندگی پول باشد ولی از نظر معنوی و روحی نمی توانیم بگوییم که زندگی آنها معنا دار است زیرا خود انان نیز  درک می کنند که چنین زندگی ملال آور است به عنوان مثال ناکامی های زندگی انان در امور اقتصادی و.....برایشان غیر قابل تحمل است  به گونه ای که حتی از خودبیگانه می شوند.

بنابراین وقتی به معنای زندگی این گونه افراد نظر می کنیم می بینیم که صرف هدف داری مستلزم آن نیست که آنان معناداشتن زندگی را احساس کنند یا زندگی آنان معنادار باشد.   

 

البته دیدگاه های  دیگری هم در این مورد وجود دارد.....  

 

نظر شما چیست؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط کبوتری | 

در پاسخ به حرفهای دو نفر از دوستان هم دوره ای  که از من خواستند راجع به مسائل سیاسی و مشکلات جامعه هم مطالبی بنویسم و یک سری مسایلی را فهرست وار بیان فرمودند و تمایل داشتند که هر حرفی در این زمینه دارم در وبلاگ بگذارم تا دیگران هم بهره مند شوند! یا.......

 هدف من از وبلاگ نویسی و خواندن وبلاگ دیگران یاددادن و یاد گرفتن، همفکری و نهایتا همدردی است و یا لااقل در وقت بیکاری و استراحت بتوانم چند تا مطلب یا شعر  بخوانم و..........

بنابراین با خودم گفتم که طوری پاسخ بدهم که دوستان دیگر بخوانند و استفاده لازم را ببرند.

 با داستانی از جناب لافونتن:

داخل پرانتز باید بگویم- این هم پرانتز ( این داستان را لافونتن با تاثیر از ترجمه فرانسوی گلستان سعدی نوشته است و در واقع فقط داستان را کمی تغییر داده است )

 

« روزی شیر، سلطان جنگل بر اثر غفلت یکی از جانوران شاخدار که در نزدیکی او می چریده است زخمی می شود. به همین خاطر دستور می دهد که دیگر هیچ حیوان شاخداری در قلمرو او نچرد. بز و گاو و گوزن هم ترک وطن می کنند. در میان این مهاجران شاخدار خرگوشی نیز دیده می شود که سخت هراسان است. از او می پرسند که تو که شاخ نداری چرا در فراری و آشفته ای؟ می گوید بیم آن دارم که گوشهایم را به جای شاخ بگیرند! به خرگوش می گویند:« دیوانه، گوش که شاخ نمی شود » خرگوش جواب می دهد :« اگر بگویند شاخ است و گرفتار شوم نه تنها فریادم به جایی نخواهد رسید بلکه چون گوش را شاخ نمی دانم به دیوانگی هم متهم خواهد شد!»

 

 

حالا در این غصه، این حیوان شاخ دار چه کاری از دستش بر می اومد. چه از حماقت، چه غفلت و چه از عمد ...در هر صورت شاخش به جایی گرفته است. پس گوسفند و جانورانی ازاین قبیل بهتر هستند به حال جناب شیر...ماجرای بعضی از ما هم شده مثل ماجرای این خرگوش یا بعضی ها بلای این خرگوش را می خواهند به سر ما بیاورند. جریان بعضی هامون هم مثل اون حیوان های شاخداریه که مهاجرت کردند. البته بعضی از این حیوانات شاخدار در جنگل مانده اند و مخفی شده اند.

 و گاهی جناب شیر برای این که آزادی در جنگل را به رخ بقیه بکشد بعضی از آنها را با آگاهی از این که نمی توانند کاری کنند آزاد می گذارد. برخی ازاین شاخدار ها شاخ های خود را پنهان کرده اند و در خدمت شیر هستند و هنگامی به شاخداری مثل خودشان می رسند به شاخدار بودن خود افتخار می کنند! البته سالهاست که برخی افرادی هم که شاخ ندارند از طرف عوامل جناب شیر مامور شده اند که شاخ مصنوعی بذارن و شاخ بزنند تا نهایت آزادی را به بقیه نشان دهند که یا شاخ ندارند یا دارند و می ترسند آفتابی شوند.

 

خوب تا این جا فکر می کنم کافی باشه. باید بگم که من شخصا بخش سیاسی روزنامه را دور می اندازم. حوادث و بخش ورزشی را هم برادرم می خواند و اگر چیزی هم تهش بماند برای من.........البته بی اطلاع نیستم بلکه معتقدم باید آگاهی انسان نسبت به مسائل مختلف از منبع موثق باشد و در کنار آن درک و فهم و همچنین قدرت تحلیل مسایل هم ضروری است.

به دوستان و هم دوره ای های عزیز هم باید بگویم من همان مرد کبوتری بمانم بهتر است.

در ضمن دین هم هیچ مشکلی ندارد و مشکل از جای دیگر است و هر چیزی هم راهی دارد. من هم  راه و روش و مرام خودم را هنوز حفظ کرده ام.

_من پر کشیده ام به سمت خدایی بزرگتر_

من مسلمانم

 قبله ام یک گل سرخ

 جانمازم چشمه

 مهرم نور

 دشت سجاده من

من وضو با روزنامه ها نمی گیرم و الی آخر.................

 

م.کبوتری

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط کبوتری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
از وقتی فهمیدم که همه کبوتر های کبوتر خانه ام را باید دوست داشته باشم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که باید کدام کبوتر را در چه زمانی و در کدام آسمان پرواز دهم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی کبوتر شناس شده ام و جرات پیدا کرده ام که هر کبوتری را به کبوتر خانه ام بخوانم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که کدام کبوتر باید در آشیانه عقل باشد و کدام کبوتر باید روی پشت بام دل بنشیند زندگی ام تغییر کرده است.
........مرد کبوتری
نقطه سرِ خط.....

دوستان
سخنان مردان بزرگ
قاصدک
حنا
مسیح بر کوه زیتون
میزگرد
ساحل یخی
اندیشه زیبا نگاه زیبا
شاگرد تو حالا می نویسد
آقای نژاد سلیمانی
بانوی اردیبهشت
هر چه می خواهد دل تنگت.....
دانش پارسی
همیشه در اوج
کاغذ باطله
صنما
زندگی رویایی
شبهای آفتابی ( نجمه )
آرامش ( سوسن )
بانوی مهتاب
دیوار
خزان خاطره ها
صوفیانه (آیدا)
دل نوشته ها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشیو موضوعی
فلسفه_ ادبیات_ روانشناسی_ عرفان_ موسیقی_ سینما
پیوندها
همه چیز در این کلبه
رایکا
قبسات
فلّ سَفَه
فیلم نگار
رادیو زمانه
فلسفه اسلامی در اینترنت
book online
باشگاه اندیشه
سینمای ایران
فلسفه برای کودکان
کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت
شعر
خبر
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
آفتاب
مرکز حافظ شناسی
بانک اطلاعات نشریات کشور
ماهنامه حافظ
عرفان شمس
ایران ترانه
مرکز گسترش اندیشه و عرفان مولانا
شهر خرد
یادی از یاران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM