تبليغاتX
کبوتر خانه
در جنگلی که کبوتران حق پرواز ندارند کبوتر خانه ای ساخته ام برای پرواز اندیشه هایم

آرزویی واهی است اما می خواهم بگویم که از سالها پیش که تالیفات استاد مطهری، صادق هدایت و دکتر شریعتی را مطالعه می نمودم همیشه با خود می گفتم که ای کاش می توانستم با هر یک از این شخصیت های بزرگ بحث و گفتگو داشته باشم. نمی دانم چه بگویم و چگونه بگویم که حرف و سخن بسیار است و گوش های شنوا کم! اما هر چه هست به هر یک به گونه ای دلبستگی دارم.

استاد مطهری که ستون محکم و استوار دین بود و هیچ ضربه و صدمه ای را بر پیکره دین و انسانیت بر نمی تابید و با شبهه ها مقابله می کرد و نمونه انسان پایدار در عقیده و عمل بود. اگر یک نفر همچون استاد مطهری در جامعه امروز حضور داشت شاید وضع جامعه مان جور دیگری می شد!

او دین را فدای حکومت نمی کرد و خود فریبی و عوام فریبی و نقاب اسلام بر چهره زدن را از منفور ترین رفتار و حالات می دانست.

امثال استاد مطهری و حاج آقا کافی بودند که صراحتا می گفتند : عمامه بر سر گذاشتن و انگشتر عقیق بر دست داشتن که روحانیت و مسلمانی محسوب نمی شود باید گفتار و عمل را سنجید.

 

دکتر شریعتی دریای بی کرانه و وادی روشن اندیشه و انسانیت و نماد واقعی روشنفکری است به طوری که هنوز حرفهای زیادی برای جامعه امروزمان دارد؛ اگر چه هنوز هم در فضای بسته جامعه ما مجالی برای طرح برخی مباحث و تصحیح کج فهمی ها وجود نداشته و ندارد.

روشنفکران جامعه امروز روشنفکران خاموشند! روشنفکرانی که نهایتا اهل نظرند و نه اهل عمل.

اندیشمند به اصطلاح روشنفکر اغلب بر منافع خود تکیه زده و با نظرات و فرضیات علوم اجتماعی سرگرم است و از واقعیات محسوس جامعه دور. روشنفکری که باید جریانات مخفی و زیر پوستی جامعه را بشناسد و بشناساند؛ بی زبان و چه بسا بی خبر مانده است.

آیا روشنفکران امروز تنها نقاب روشنفکری را به چهره دارند؟

 

و اما صادق هدایت؛ شخصیتی که با قرار دادن نامش مابین استاد مطهری  و دکتر شریعتی قصد شناختن و شناساندن بهتر و بیشترش را داشتم. مطلبی را آوردم تا دفاعی بشنوم یا توضیحی.

 

همواره پیش از این که مطلب دیگری را در این لوح مجازی قرار دهم همه نظرات مربوط به موضوع را مجددا می خواندم تا بدانم چه یافته ام و به نتیجه ای برسم. شاید شبیه صیادی که توری را به دریا افکنده است ! و اگر به آنچه در پی اش بودم به حد کفایت نرسیدم.جستجوی دیگری برایم آغاز می شد که در آن تنها بودم.

 

حال کجا جستجو کنم. به کدام نویسنده اعتماد دارم. نویسنده بی غرض کیست. این دو نویسنده در مورد هدایت حرف زده اند. باید جایی را جستجو کنم که حرفها خودمانی تر باشد. از استاد مطهری چنین کتابی سراغ ندارم. اما شریعتی دارد........

در گفتگوی تنهایی آمده است :

« یکی از سوالاتی که همواره از من می شود و شاید روزی نیست که بر من گرد آیند و بر سرم سوال نباشد و من در جواب به مقتضای حال خود و نیز حال مسائل پاسخی داده و سوال کننده را به هر طریقی قانع نکرده ام. اما خود هیچ گاه قانع نشده ام ............این است که: راستی به نظر شما صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟ علت انتحارش چه بود؟ و من گاه می گفتم: یاس فلسفی ؛ گاه پریشانی؛ گاه خلاء اعتقادی؛ گاه بی ایمانی به همه چیز و همه کس؛گاه.........

 

اینجاست که می فهمم لااقل دکتر شریعتی  در این جا به جواب قانع کننده ای نرسیده است.

نوشته ها و حرفهای نویسنده های مختلف.......نوشته های شریعتی!.......همه کتابهایش را از قفسه کتابخانه بیرون می ریزم!....انسان...هبوط.......هبوط..«........چقدر دوست می داشتم که رنجی، فقری، احتیاجی برایم لااقل به فریبی ، لااقل چند روزی هدفی شود............چه دشوار است به پایان همه راههای جهان رسیدن............آدمی را به جستجوی آنچه هست و ندارد می کشاند.......»

 

حالا مغزم داغ شده است؛ تمام انچه از هدایت خوانده بودم از جلوی چشمانم رد می شود؛ چرا کسی چیزی به من نگفت! چرا خودم...........

آخرین باری که – هبوط – را خوانده بودم چه زمانی بود؟! چرا وقتی دکتر شریعتی گفته است: «......این هم وطن دردمند من که چند گامی دور از من در گوشه فراموش شده این پرلاشز غمگین خفته است...........»

پرلاشز گورستانی است در شهر پاریس که قبر صادق هدایت انجاست!

*********************یک ایرانِ خفته در پرلاشز*******************************

هنوز در این فکرم که چه چیزی می توانست او را سر پا نگه دارد که این گونه از آخرین سرمایه اش بهره نبرد. رنج و مرگی اجتناب ناپذیر که نمی توانست علل روانشناختی و یا جامعه شناختی و یا حتی زیست شناختی اش را از میان بردارد.

حرفهای استاد مطهری و دکتر شریعتی در پست قبلی شبیه هم است. یعنی انسانی که رفاه ندارد به کار و کوشش می پردازد که به اهداف مختلف خود در زندگی مادی اش دست یابد و واقعیت زندگی را بهتر درک می کند و....... اما خودکشی هدایت نمی تواند تنها از رفاه باشد همان طور که دکتر شریعتی هم در این مسئله مستاصل مانده است...........

از طرفی بعید می دانم که متفکری همچون صادق هدایت چنین بی هدف مانده باشد.( با توجه به شخصیتی که داشته است. )

حدودا سه سال پیش پسر جوانی در منطقه قیطریه تهران خودکشی کرد. یکی از دوستان من؛ معلم خصوصی اش بود. حدود چهار ماه پیش از آنکه این جوان دست به خودکشی بزند این آقا .....با توجه به این که از من مقاله ای راجع به ابعاد روانشناسانه پوچگرایی در فلان نشریه خوانده بود. جریان حال و رفتار و گفتار این جوان را به من اطلاع داده بود که چه پیشنهاد یا راه حلی دارم و...... ماجرایش مفصل است.........

خودکشی این جوان دقیقا آن چیزی بود که استاد مطهری اشتباها راجع به هدایت می گوید. البته از نظر روانی مسئله این جوان حاد تر این حرفها بود...........

اما در مورد متفکری همچون صادق هدایت؛ این مسئله صحیح نیست. هر کسی در دوره های مختلف، شرایط متفاوتی را در زندگی خودش تجربه می کند و ممکن است در دوره های مختلف گرفتار اندیشه و حالات خاصی باشد. اما نمی توان بر حسب آن حال خاص که در زمان خاصی است یا بر اساس تنها یک مولفه در مورد آن شخصیت قضاوت کرد.

 

چنان که شاعر بزرگ_ حافظ شیرازی_ در جایی می سراید:

 

عیان نشد که چرا آمدم، کجا بودم******** دریغ و درد که غافل زکار خویشتنم

.

جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است *******هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

 

اما در ابیات فراوان دیگری اشعاری با مضمون زیر دارد:

 

من آن مرغم که هر شام و سحرگاه********زبام عرش می آید صفیرم

 

چنین قفس نه سزای من خوش الحانی است********روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

و یا.......

در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است ******خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

 

 حافظ نمونه یک انسان والا و جامع کمالات است که اشعارش از انسان به معنای واقعی انسان حکایت دارد که گرفتار هر اندیشه و حالتی می شود تا انکه در مسیر صحیح قرار بگیرد که سعادت دنیا و آینده وعده داده شده را تضمین می کند.

 

پس بیایید بزرگان خود را بهتر بشناسیم..............

آنها پدران ما هستند؛ کدام فرزند است که پدر خود را فراموش می کند!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط کبوتری | 

 استاد مطهری .  صادق هدایت .  دکتر شریعتی

 

در این متن قصد من این است که نظر دکتر علی شریعتی و استاد مطهری را درباره نویسنده معروف ایرانی  - صادق هدایت- بیان کنم و در این مورد از نوشته های این دو نویسنده استفاده کرده ام.

 

استاد مطهری. صادق هدایت

این مطلب عیناً از کتاب _عدل الهی _ استاد مطهری آورده ام.

انتشارات صدرا _چاپ سوم _1367_

صص188-189

« صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟ یکی از علل خودکشی اواین بود که اشراف زاده بود؛ او پول توجیبی بیش از حد کفایت داشت، اما فکر صحیح و منظم نداشت او از موهبت ایمان بی بهره بود؛ جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه کار و ابله می دانست. لذت هایی که او می شناخت و با آنها آشنا بود، کثیف ترین لذتها بود و از آن نوع لذتها دیگر چیز جالبی باقی نمانده بود که هستی و زندگی ارزش انتظار آنها را داشته باشد.او دیگر نمی توانست از جهان لذت ببرد. بسیار کسان دیگر مانند او فکر منظم نداشته و از موهبت ایمان هم بی بهره بوده اند. اما مانند او سیر و اشراف زاده نبوده اند و حیات و زندگی هم هنوز برای آنها جالب بوده است لهذا دست به خودکشی نزده اند.

امثال هدایت اگر از دنیا شکایت می کنند و دنیا را زشت می بینند غیر از این راهی ندارند. نازپروردگی آنها چنین ایجاب می کند. آنها نمی توانند طعم مطبوع مواهب الهی را احساس کنند. اگر صادق هدایت را در دهی می بردند پشت گاو و خیش می انداختند و طعم گرسنگی و برهنگی را به او می چشاندند و عنداللزوم شلاق محکم به پشتش می نواختند و همین که سخت گرسنه می شد قرص نانی در جلوی او می گذاشتند آنوقت خوب معنی حیات را می فهمید و آب ونان و سایر شرایط مادی و معنوی حیات در نظرش پر ارج و با ارزش می گردید»

(: (: (: (: (:

اما خود کشی او را به حساب حساسیت نگذارید:

 

« کسانی که خودکشی را به حساب حساسیت می گذارند باید بدانند که این حساسیت چه نوع حساسیتی است؟ حساسیت آنها حساسیت ذوق و ادراک نیست، به این معنی نیست که فهم لطیف تری دارند و چیز هایی را درک می کنند که دیگران درک نمی کنند، حساسیت آنها به این معنی است که در مقابل زیبایی های جهان بی احساس و کرخ و در مقابل سختی ها زود رنج و کم مقاومت اند. چنین آدم هایی باید هم خودکشی کنند و چه بهتر که خودکشی کنند، ننگ بشرند و بهتر است که اجتماع بشر از لوث وجود شان پاک شود»

 

ص 89

 

« در عصر ما به تقلید از اروپاییان و به علل دیگر که اکنون جای ذکرش نیست، نویسندگانی بدبین پیدا شده اند که زهر هایی را از این راه به جان جوانان می ریزند و آنان را بی علاقه به زندگی و احیانا وادار به خودکشی می کنند و از طرف عوامل مرئی و نامرئی مورد تشویق قرار می گیرند و روز به روز به عددشان افزوده می گردد. صادق هدایت از این گروه است. نوشته های وی به قول ویلیام جیمز حالت همان خوکی را می نمایاند که زیر تیغ ناله سر می دهد و یا موشی که در حالی که مشغول جان دادن است جیر جیر می کند.»

 

 

در مقابل:

 

شماره هفتم روزنامه «چلنگر» بعد از مرگ _خودکشی_ صادق هدایت از زبان شخصی به نام محمد علی افراشته _شاعر طبقه کارگری، عضو حزب توده و البته صاحب روزنامه _ می نویسد:

 

« همه ما افرادی که به نوشتن علاقه نشان می دهیم به این معلم بزرگ هنری خود شدیدا مدیونیم و غالبا در راههایی می رویم که او با استقامت و شایستگی پیموده و به طور اشکار در موقع عرضه استعداد خود، ضعف و عدم لیاقت نشان می دهیم و پی می بریم که فاصله ما با آموزگاری که شروع کننده زبر دستی بوده است چقدر زیاد است.

نسل های آینده بدون تردید نام صادق هدایت را تجلیل خواهند کرد.........»

دکتر شریعتی. صادق هدایت

دکتر شریعتی در کتاب « تاریخ تمدن » می گوید: « دلهره فلسفی هدایت ناشی از رفاه است. رفاه یک پوچی است. پوچی معنا ندارد. زندگی اش هدف و معنی ندارد. کسی که رفاه دارد برخوردار از واقعیتی است که خود در انجام آن سهمی ندارد.......کار کردن است که انسان را می سازد. بنابراین { کسی که کار نکند و سختی نکشد } واقعیت اجتماعی را لمس نمی کند......

صادق هدایت نمونه انسانی است که واقعیت برایش پوچ است و هیچ. بنابراین در جستجوی گمشده ای است که خلاء وجودیش را پر کند و عبث بودن خودش را معنی بدهد............

{ نهایتا هدایت} به آخرین نقطه تفکرش می رسد و می بیند آن خلاء را با هیچ چیز نمی تواند پر کند.....» صص 91-94

در این متن دکتر شریعتی انزوا و یاس صادق هدایت را ناشی از بی دردی و رفاه می داند.

 

در این نوشتار :

 

الف- من نمی خواهم سوء تفاهمی برای کسی پیش بیاید. این نوشتار برای این نیست که دیدگاه « گروه یا جماعت خاصی » در مورد شخصیتی دیگر بیان شود. هر کس نظری دارد و باید به دنبال حقیقت ادعاها بود.

 

ب- اگر نوشته های نویسندگانی مثل صادق هدایت این قدر به حال جوانان خطرناک و منحرف کننده است چگونه است که سالهاست کتاب هایش به شکل های مختلف چاپ و منتشر می شود و فروش خوبی هم  دارد. کتاب های استاد مطهری ( حتی متن سخنرانی های و جلسات درس ) هم چاپ های متعدد و فراوانی دارد. اما در مورد شریعتی.........

 

ج- فراموش نشود که استاد مطهری و صادق هدایت و دکتر شریعتی هر سه در زمینه فعالیت خود و البته با توجه به نگرشی که داشته اند بهترین های ایران بوده اند.

 

د- شخصیت هایی مثل صادق هدایت و دکتر شریعتی را به راحتی نمی توان شناخت. چرا که شخصیتی چند بعدی دارند که شاید در برخی از جنبه ها بتوان آنها را به هم نزدیک کرد.

 

پُرسش :

 

1-     چه نظری راجع به این سه شخصیت دارید؟

2-     آیا وجه مشترکی با یکدیگر دارند؟

3-     به کدام یک از این شخصیت ها علاقه دارید؟

( لطفا به سوالات بالا هر چند کوتاه پاسخ بدهید )

 

 

 

////////////////////////////////////////////////////////معرفی/////////////////////////////////////////////////////انجمن کتاب خوانی اینترنتی//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////// مطالعه گروهی و نقد وبررسی ////////////////////////////معرفی کتاب از طریق اعضاء به صورت دوره ای //////////////////////////////////////////////////////////////////////////// به آدرس:                                                                                          

www.khodabazi.blogfa.com               

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط کبوتری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
از وقتی فهمیدم که همه کبوتر های کبوتر خانه ام را باید دوست داشته باشم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که باید کدام کبوتر را در چه زمانی و در کدام آسمان پرواز دهم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی کبوتر شناس شده ام و جرات پیدا کرده ام که هر کبوتری را به کبوتر خانه ام بخوانم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که کدام کبوتر باید در آشیانه عقل باشد و کدام کبوتر باید روی پشت بام دل بنشیند زندگی ام تغییر کرده است.
........مرد کبوتری
نقطه سرِ خط.....

دوستان
سخنان مردان بزرگ
قاصدک
حنا
مسیح بر کوه زیتون
میزگرد
ساحل یخی
اندیشه زیبا نگاه زیبا
شاگرد تو حالا می نویسد
آقای نژاد سلیمانی
بانوی اردیبهشت
هر چه می خواهد دل تنگت.....
دانش پارسی
همیشه در اوج
کاغذ باطله
صنما
زندگی رویایی
شبهای آفتابی ( نجمه )
آرامش ( سوسن )
بانوی مهتاب
دیوار
خزان خاطره ها
صوفیانه (آیدا)
دل نوشته ها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشیو موضوعی
فلسفه_ ادبیات_ روانشناسی_ عرفان_ موسیقی_ سینما
پیوندها
همه چیز در این کلبه
رایکا
قبسات
فلّ سَفَه
فیلم نگار
رادیو زمانه
فلسفه اسلامی در اینترنت
book online
باشگاه اندیشه
سینمای ایران
فلسفه برای کودکان
کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت
شعر
خبر
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
آفتاب
مرکز حافظ شناسی
بانک اطلاعات نشریات کشور
ماهنامه حافظ
عرفان شمس
ایران ترانه
مرکز گسترش اندیشه و عرفان مولانا
شهر خرد
یادی از یاران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM