![]() |
![]() |
|
| در جنگلی که کبوتران حق پرواز ندارند کبوتر خانه ای ساخته ام برای پرواز اندیشه هایم |
وقتی « پی یر لوتی » نویسنده و داستان پرداز معروف نیمه دوم قرن نوزدهم از راه بندر بوشهر وارد ایران شد هرگز گمان نمی کرد با چنین سرزمینی روبرو خواهد شد. گوشه هایی از آنچه در سفر نامه اش آورده است ( Vers Ispahan چاپ 1925) « هنگامی که به این جا می رسید همه سختی های راه؛ کوهنوردی های شبانه؛ بی خوابی ها و گرد و خاک و حشرات موذی را فراموش می کنید.» ص106 و زمانی که او مزار حافظ و سعدی و زیبایی های شیراز را مشاهده می کند: « در این سرزمین شیراز رازی نهفته است، جادویی وصف ناپذیر که زبان ما غربیان از بیان آن عاجز است » ص106 و زمانی که او از تخت جمشید و نقش رستم دیدن می کند : « این نقش ها بر روی چگونه سنگی کنده شده است که گذشت قرنهای بی شمار آنها را از بین نبرده است » ص134 « این ها عظیم تر از آن است که به دست بشر ساخته شده باشد!» ص128 و هنگامی که « بارگاه حضرت معصومه ( سلام الله علیها ) را در شهر قم » می بیند : « من که در سراسر جهان آثار هنری بسیاری دیده ام هیچ بنایی را به یاد ندارم که این چنین حیرت انگیز و باور نکردنی و تا این اندازه دارای ویژگی های هنر شرق باشد » ص276 از این گونه سفرنامه ها و نوشته ها و تحقیقات بسیار است که تنها گوشه ای از تمدن، فرهنگ و هنر و معماری ایرانیان را به نمایش می گذارد. تنها آوردن نام اشخاص و کتابها؛ یک مجموعه طولانی می شود. اما خود ما از تاریخ مان و از کتب تاریخی مان چه اطلاعاتی داریم؟ آیا برای معماری مان، برای هنرمان ارزش قائلیم؟ ما ایرانی نیستیم که شکوفایی تمدن مان در بیش از سه هزار سال پیش و شکل گیری برخی تمدن ها در سرزمین مان در ده هزار سال قبل منکر می شویم . با وجود آثار فراوان در موزه های سراسر دنیا............ حال آنکه حتی در تاریخ نوشته های کشورهایی مثل چین هم از شکوفایی تمدن ایران مطالب بسیاری نقل شده است. در حالی که ما تاریخ مان را به فراموشی سپرده ایم و نمی دانیم گذشتگان مان که بودند و چه کردند. کارمان به جایی رسیده است که جشن های بیگانگان را هم جشن می گیریم و جشن ها و مراسم باستانی خود را از یاد برده ایم و باید کشورهای غربی برای ما چیزی را به عنوان ارزش معرفی کنند! در عین حال علاوه بر آثار بسیار موجود در ایران که نشان از شکوفایی تمدن و پیشرفت هنر در ایران دارد. به سراغ ادبیات ایران زمین می رویم یعنی آن بخش از میراث مان که چشم جهانیان را خیره کرده است. ویکتور هوگو - رهبر بی چون و چرای مکتب رمانتیک – در مقدمه چاپ اول شرقیات خود ( چاپ 1829) می نویسد: « امروز باید به جای یونان شناس خاور شناس شد و از فرهنگ و ادب مردم آسیا بهره گرفت. از این روست که رنگهای شرقی خود به خود افکار و تخیلات مرا در بر گرفته است و این افکار و تخیلات بی آن که من خواسته باشم به رنگ ایرانی و هندی در آمده است ». « ویکتور هوگو » در شرقیات خود از « گلستان سعدی » هم نام می برد. نمونه دیگر « لویی لانگلس » است که در خلاصه ای از « شاهنامه و سرگذشت فردوسی » می نویسد: « اروپائیان هرگز حماسه ای به زیبایی شاهنامه نسروده اند. و هرگز این چنین به - هومر - نزدیک نشده اند. تنها داستان رستم و دلیری های او، چه از لحاظ زیبایی استعارات و تشبیهات و چه از لحاظ هماهنگی اشعار با ایلیاد برابر است » ص141 از این گونه توصیفات در مورد فردوسی و خیام و سعدی و .....و در کل ادبیات فارسی، فراوان است و نشان از تاثیر پذیری بزرگان ادبی اروپا از ادبیات ایران است. ما بزرگانی در عرصه های مختلف ادبی، هنری ، فلسفی و عرفانی و.....داریم که هر یک مانند قصری پر جواهر است. و اگر تنها نمونه ای از تاثیر فردوسی توسی در ادبیات جهانی بخواهیم بگوییم؛ ویکتور هوگو که یکی از بزرگ ترین ادبای جهان است، او را خدای رنگها نامیده است که اشاره به قدرت فردوسی در توصیف صحنه های نبرد دارد. و بسیاری از بزرگان ادب اروپا پس از ترجمه « شاهنامه فردوسی » توسط « ژول مُل » فردوسی را « هومر ایران » « پدر شعر فارسی » «هنرمند بلند پایه » « سراینده سرود آزادی » و یکی از « بزرگ ترین شاعران جهان » نامیده اند. و اگر بخواهیم یک نمونه برجسته از بزرگمرد ادب فارسی « سعدی شیرازی » بگوییم تنها همین بس که «ولتر» که « سلطان قرن هجدهم اروپا » نامیده شده و بر « عصر روشنگری اروپا » حکومت می کند تحت تاثیر شگرف « گلستان سعدی » بوده است. و این تاثیر به حدی بوده است که ولتر داستان « صادق » یا « سرنوشت » را وقتی می خواهد به ملکه معشوقه لویی پانزدهم تقدیم کند آن را با نام « سعدی » به او تقدیم می کند و می گوید این نوشته سعدی است. و این را در کتاب خود آورده است و کتاب با نام مستعار سعدی منتشر شده است. توصیفات این گونه فراوان است. اما آیا ما به ادبیات غنی خودمان توجه کرده ایم. اصلا بحث توجه شایسته نیست. ما از شاعران خودمان چه می دانیم و چقدر در این زمینه مطالعه داشته ایم؟ آیا ما در اتصال گذشته به اکنون موفق بوده ایم؟ ما در حرفها و نوشته هایمان نقل قول های فراوانی از بیگانگان داریم و جملات آنها را با ولع تمام می بلعیم. اما از بزرگان خودمان چه می دانیم؟ آری بیگانگان برای ما سمبل فرهنگ و ادب و اندیشه شده اند. ما ایرانی نیستیم که آثار ما را دیگران به ما معرفی می کنند و دیگران از ما بیشتر بهره می برند. اگر به کتب شعر فارسی نظری بیافکنیم مجموعه ای بزرگی از با ارزش ترین چاپ ها و بهترین نوشتارها و تحقیقات راجع به ادب فارسی توسط نویسندگان اروپایی و امریکایی صورت گرفته است. ما چه کرده ایم؟ و اما می رسیم به دین و فلسفه و عرفان : مهم ترین مطلب در این زمینه این است که ما خیلی بیشتر از عربها که خود را عامل ترویج اسلام می دانند به اسلام و مسلمین خدمت کرده ایم. علارغم آنچه در دوران سیاه اموی و حکومت عباسی و بعد از آن بر ایران و ایرانیان گذشته است که به هیچ وجه قابل توصیف و توجیه نیست. ابن خلدون در مقدمه کتابش درباره تاریخ و تمدن اسلامی می نویسد: « از شگفتی روزگار این است که حاملان دانش در تمدن اسلامی عمدتا ایرانی بوده اند و اگر کسانی هم در ظاهر عربی باشند و مولود و منشا آنها بلاد عرب باشد دودمان و اصل و ریشه آنان ایرانی است.» آری کسانی چون حسن بصری و ابوحنیفه و حتی خرده پاها! همه ایرانی بودند. حال آنکه ابن سینا را عده ای می گویند عرب است و عده ای می گویند اهل ترکستان است اما هیچ کس نمی گوید چرا ابن سینا رساله ای فلسفی به زبان فارسی سره نوشته است؟!!!!!! همچنان که کلام و فلسفه و عرفان هم در کنار دین رشد کرد. تنها کافی است به اسامی بزرگان فلسفه اسلامی بنگرید که اکثرا ایرانی هستند؛ از فارابی و ابن سینا تا شهاب الدین سهرودی و ملاصدرای شیرازی و....... و در عرفان اسلامی : عبدالقادر جیلانی، هجویری، دارانی و کل اعلام صوفیه و بزرگی چون خواجه عبدالله انصاری ایرانی نژاد بودند و تذکرة الاولیای عطار نیشابوری مملو از نام این عرفاست و بزرگانی چون خود عطار و سنایی و مولوی که دنیایی مملو از ذوق و عرفان هستند همگی از ایرانیان پاک نژادند. چرا ایرانیان مورد حسد و کینه عربها بودند؟ به این علت که نود درصد متکلمان، فلاسفه، فقها و عرفا و بزرگان دیگر علوم اسلامی که نامشان در تذکره ها و شرح حال بزرگان تمدن اسلامی آمده است؛ ایرانی بودند. همین تفکر شعوبیت در میان ایرانیان بر عیله نژاد پرستی عربها و ظلم و ستم آنان شکل گرفت. در این باره مطلب بسیار است و این تنها اشاره ای به عظمت ایران و ایرانیان است. ********اما آیا ما قدر این همه عظمت و شکوه و ادب و فرهنگ و هنر را می دانیم؟ ما ایرانی نیستیم. ما هویت خویش را گم کرده ایم. مغزهای ما را شستشو دادند. ما تحت تاثیر تهاجم فرهنگی غرب از زمان قاجار تا به حال؛ سوابق فرهنگی ایران را ناچیز دانسته و اهمیتی برای آن قائل نیستیم. و همواره ایران و در واقع خود را تحقیر کرده ایم. اگر ایرانی بودن تنها به این باشد که نام خیابان و میدان های شهرمان را به نام بزرگانمان نام گذاری کنیم؛ فرض مثال در پاریس هم خیابانی به نام فردوسی است. و خیابان هایی در شهرهای مختلف فرانسه به نام سعدی است ( البته « سعدی کارنو » که پدرش کارنوی کبیر عاشق سعدی شیرازی بود و می خواست سخنان سعدی را در واقعیت زندگی تحقق بخشد و به طراح پیروزی معروف است). اگر چه غربی ها از کتب ما بهره بردند و اکثرا منکر تمدن و فرهنگ اصیل ایرانی هستند و ما هم به این انکار و تحقیر تن داده ایم. ما از خوانندگان و بازیگران غربی و شرقی بت ساخته ایم و آنها را پرستش می کنیم و حتی آنها را الگوی خود قرار می دهیم. مسحور و مبهوت نشسته ایم. ما خوانندگان ترک و عرب و امریکایی را می پرستیم و به دنبال جدیدترین آلبومشان هستیم و ترکیه مولانا را به جهان معرفی و به نام خود ثبت می کند. و آثار مولانا را به زبانهای مختلف ترجمه می کند. نه تنها در زمینه ادبیات بلکه در زمینه متون فلسفی و عرفانی هم به همین صورت است. در حال حاضر کشور همسایه ما ( ترکیه) تحقیقات فلسفی اش در مورد مکتب اشراق ( شهاب الدین سهروردی ) از تحقیقات ما بیشتر است! فیلسوفی که اندیشمندی غربی _ هانری کربن _ آثارش را جمع آوری کرده و او را به ما شناسانده است. ما ایرانی نیستیم. ما تغییر کرده ایم. هویت ایرانی ما گم شده است. ما گذشته خودمان را فراموش کرده ایم. ما مسخ و مبهوت کثافت های زر ورق پیچیده غرب و شرق و زنان دورگه و بزک کرده عرب شده ایم. ما بی تفاوت و سست شده ایم. آذری های همیشه بیدار گذشته، امروز رقاص های ترکیه را بهتر می شناسد اما نمی داند کسروی که بود. شهریار که بود. وطن پرستی هدایت چگونه بود. علامه طباطبایی چه خدمتی به ایران کرد. برخی از آذری های ما با اشاره یک مشت پان ترکسیم بی منطق، به جان فرهنگ و سرزمین خود افتاده اند. مگر شهریار دلش به حال این مملکت نمی سوخت. آیا باید به خاطر قومیت ایران ویران شود. کشوری مثل سوئیس هم قومیت های مختلف دارد. اما چگونه است؟ ما ایرانی نیستیم که درفش کاویانی مان را به جل پاره ای فروختیم. و شهوت را به نام عشق بر افکارمان حک کردند و در رقص عربی و موسیقی غربی غرق شدیم. ما می خواهیم بدانیم که فلان خواننده عرب که بینی اش مثل تونل مترو تهران است در چندمین عمل جراحی بینی و گونه چه قیافه ای پیدا می کند. اما نمی خواهیم بدانیم سعدی شیرازی_ این شاعر اجتماعی _ چه گفته است یا سنایی که بود؟ و یا ناصر خسرو هم وجود داشته است؟!! ما با آمدن نام ناصر خسرو تنها به یاد بازار تهران می افتیم. ما معتاد به عکس و موسیقی مبتذل، سکس و قرص اکستازی و رقص شده ایم که هر بلایی به سرمان می آید و خاموشیم. ********بیائید هر یک در تخصص و رشته تحصیلی خود در هر جای دنیا که هستیم پاسدار علم و ادب و هنر ایران زمین باشیم و آن را به جهان و جهانیان بشناسانیم و در راه پیشرفت و سربلندی ایران تلاش کنیم. ********بیائید آنچه ویران شده است آباد کنیم*********** ********بیائید ایرانی باشیم. بیائید دوباره بزرگ شویم****** |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 6:4 بعد از ظهر توسط کبوتری |
|
.........جادوگری از اندلُس!......... در دوران کیمیا و سیمیا و جفر و تنجیم، غریبه ای مرموز و سرگردان با روحی آشفته راهی شرق می شود. او نمی داند که قدم به سرزمینی خواهد گذاشت که او را شگفتی ساز خواهد نمود. او نمی دانست به جایی می رسد که روحش آرام می گیرد و تجربیاتی کسب می کند که آتش عطش او را شعله ور تر می سازد و چشمانش همچون چشمان مرموز ابوالهول خیره به زندگی می ماند و راز آن را هیچ انسانی کشف نمی کند. چیست و چگونه است که ایران شرق نور و کشف و شهود است و به گفته سقراط و برخی گذشتگان سرزمین خدایان و یا به گفته جستجوگران عارف مسلک امروزی سرزمینی آسمانی و الهی است، سرزمین رویاهای ناتمام که مملو از گنج های معرفت است. اکنون این مرد سی و هشت ساله اهل سیر و سلوک، مدتهاست زادگاهش را پشت سر گذاشته است؛ جایی که دیگر هیچ وقت به آنجا باز نخواهد گشت. مکّه شلوغ شده است، محل رفت و آمد تاجران و زائران و...غریبه ما در این شهر با « مکین الدین زاهربن رستم اصفهانی » آشنا شده و در کسوت شاگردی او در می آید و از طرفی عاشق دختر او ( نظام) که خود استاد علوم حدیث است، می شود و بعد از این همه سال و در این سن، در اولین تجربه عشق، دیوان غزلیاتی به خاطر او می سراید. اما هیچ گاه به وصال معشوق نمی رسد. ایرانی دیگری که با او آشنا می شود « مجد الدین اسحاق » است و با این آشنایی او راهی قونیه ( شهر عارفان و استادان پارسی زبان) می شود. جایی که « شیخ مجد الدین» پدر « صدر الدین قونوی » عارف بزرگی معاصر « مولانا » در آنجا مجالس درس برگزار می کند. در این شهر است که عطش یافتن در جان غریبه اندلسی بیشتر و بیشتر می شود و چنان او را مشغول به نوشتن دریافته هایش می کند که تالیفاتش را تا بیش از دویست و چهل عنوان بر شمرده اند. مردی که یکی از کتابهایش صد و بیست شرح دارد اعجاب انگیز می نماید بویژه آنکه حاصل کشف و شهودی عارفانه باشد. او به مرتبه ای می رسد که « شمس تبریزی » درباره او می گوید: کوهی بود کوهی ، نیکو مردی بود، نیکو مونس بود، شگرف مردی بود شیخ محمد........ غریبه اعتبار خود را مدیون ایرانیان است، چرا که تالیفات او را شرح و بسط داده و از طریق تعلیم و تعلم گسترش دادند. افرادی چون صدر الدین قونوی و عبدالرزاق کاشانی و.......و پس از صد سال ایرانیان همچنان به مقابله با نقدها و مخالفت ها پرداختند. او استاد علم الحروف است، ایده ای که از استاد اصفهانی خود فرا گرفته است، علمی که او آن را علم الاولیاء می خواند. او می گوید: قرآن را باید به آیه ها و آیه ها را به واژه ها و واژه ها را به حروف تجزیه کرد. باطن قرآن جنبه جهانی دارد و مردم دنیا با هر زبانی که سخن بگویند باید معانی رمزی و باطنی آن را در یابند. دست یابی به معنی حروف از راه تبدیل آنها به اعداد میسر است و عدد زبان جهانی است. این ایده بر گفته از حروف مقطعه قرآن است که او از استاد خود فراگرفته و تا حد قابل توجهی در این مسیر پیش رفته است. گویی سرزمین ایران و مراوده با ایرانیان او را به رویا پردازی هایی این چنین می کشاند. و شوری پایان ناپذیر که به حرفهای او چاشنی شعر می بخشد. آیا غریبه اندلسی جادوگر است ؟!!! علم این جادوگر حروف و اعداد! که توسط « صائن الدین اصفهانی » در ایران ادامه می یابد، آیا در بتکده مخروبه تاریخ به فراموشی سپرده شده است؟ { « وجود » یعنی ظاهر و « وجه » یعنی باطن. _دال آخر_ وجود مطابق است با 4 و _های آخر_ «وجه» مطابق است با 5 و جمع آن می شود 9 که اشاره به آدم است . اعداد 1 تا 9 اگر جمع شود می شود 45 و 4 و 5 این عدد می شود 9 که مطابق با کلمه آدم است _ الف= 1 دال=4 میم=40 _ 1-4-4 چون صفر به حساب نمی آید جمعا می شود 9 که عددی واسع است و اشاره به فراگیری انسان دارد نسبت به دیگر جانداران. ظاهر و باطن یعنی همان وجه و وجود در انسان با هم تلاقی می کند.} مکتب فلسفی عرفانی این غریبه اندلسی به طور مشخص در ایران ادامه می یابد با مکتب کاشانی و قیصری و راه خود را تا « ملاصدرای شیرازی» دنبال می کند. و توسط شارحان آثارش تا _ملاعلی نوری، ملاهادی سبزواری و میرزا هاشم اشکوری_ تا به امروز ادامه یافته است. این معما گو، هر انسانی را دیوانه می کند، عارفی که اطلاع از غیب و تسخیر جن و تسلط بر نفوس را نوید می دهد و ایرانیان همچون ذهن های آماده و روح هایی والا و سرشار معارف او را پذیرا می شوند. _ به طوری که افراد زیادی از جمله رکنای شیرازی، امیر سید احمد لاله، عبدالرحمان جامی،..... تالیفات او را شرح داده اند. و کتاب ارزشمند « گلشن راز شبستری » که رنگ و بوی نگرش ایرانی را با توجیهات این عارف بزرگ در یک جا جمع کرده است. که شبستری در آن نظر به عطار نیشابوری دارد. آنچنان که می گوید :( مراد از شاعری خود عار ناید..................که در صد قرن چون عطار ناید ) ایرانیان با درک قوی از معنویات و آرمانگرایی خاص خود معارف این غریبه اندلسی را پذیرفتند. اگر چه نوشته های بی اساس و جعلی تالیفاتش را نپذیرفتند. او آنچنان شهرت یافت که افراد متعصب و دروغ پرداز حرف های خود را از زبان او بیان می کردند تا باور پذیر باشد. اما ایرانیان جنبه های مثبت کار او را هیچ وقت انکار نکردند و آن را از دیگر موارد جدا ساختند. مرد رویاهای بشارت انگیز _ محی الدین ابن عربی _ هنوز تمام نشده است!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط کبوتری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از وقتی فهمیدم که همه کبوتر های کبوتر خانه ام را باید دوست داشته باشم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که باید کدام کبوتر را در چه زمانی و در کدام آسمان پرواز دهم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی کبوتر شناس شده ام و جرات پیدا کرده ام که هر کبوتری را به کبوتر خانه ام بخوانم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که کدام کبوتر باید در آشیانه عقل باشد و کدام کبوتر باید روی پشت بام دل بنشیند زندگی ام تغییر کرده است.
........مرد کبوتری نقطه سرِ خط..... |
| آرشیو موضوعی |
|
فلسفه_ ادبیات_ روانشناسی_ عرفان_ موسیقی_ سینما |
|
RSS
|