![]() |
![]() |
|
| در جنگلی که کبوتران حق پرواز ندارند کبوتر خانه ای ساخته ام برای پرواز اندیشه هایم |
|
زندگی یعنی چیدن گیلاس....... زندگی یعنی شنیدن نغمه بلبل....... زندگی یعنی دویدن در باغ....... زندگی یعنی در آغوش گرفتن بره ها....... زندگی یعنی شنا با ماهی ها....... زندگی یعنی نفس کشیدن همراه درخت ها....... زندگی یعنی رقصیدن در باد....... زندگی یعنی باران چند دقیقه ای تابستان....... زندگی یعنی رویش گل ها....... زندگی یعنی فریاد کشیدن در کوه و کوه شدن!....... زندگی یعنی خندیدن به الاغی که از دست صاحبش فرار کرده است (:........ زندگی یعنی خوردن شیری که خودت دوشیده ای........ زندگی یعنی پسرکی با اسب چوبی اش....... زندگی یعنی منظره ای از خانه های کوتاه و مهربان ده....... زندگی یعنی دوچرخه سواری در جاده ای سبز که به چشمه ای می رسد....... زندگی یعنی دیدن آهویی آزاد در دره ای که گویی کسی تا به حال به آن قدم نگذاشته است....... زندگی یعنی بیدار شدن قبل از خورشید و به خواب رفتن بعد از خورشید....... زندگی یعنی کوک شدن با ساعت روستا....... زندگی یعنی جمع شدن در میدان روستا نزدیک غروب....... زندگی یعنی مست طبیعت بودن....... زندگی یعنی زندگی....... روستای راحت آباد - منطقه مثلا! حفاظت شده ورجین
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط کبوتری |
|
|
دوستان عزیز این بخش ادامه بخش قبلی است و به اضافه یک برداشت کلی از رمان « راز فال ورق» : از جمله مسائل دیگری که در این رمان مطرح می شود این است که آیا در این دنیا چیزی جز تصورات باقی می ماند یا خیر؟ تصوراتی که گاهی در این دنیا نمود حقیقی یافته است! و قصرهای شنی که کودک می سازد و خرابه های معابد خدایان اشاره به این جریان و ایجاد چالش ذهنی است که در پس این ساختن و خراب کردن! چه رازی پنهان است. نویسنده به هدفی در آفرینش معتقد است و به نظر او کل جهان قصد شده است ( ص 144 از زبان پدر هانس) و خیام: این کوزه گر دهر چنین جام لطیف می سازد و باز بر زمین می زندش موضوع دیگری که داستان به آن می پردازد و در ارتباط با مطلب قبلی است، مسئله تاراج زمان می باشد. بدین معنی که هیچ کس توانایی گریز از این تاراج را ندارد و باد زمان همواره بر ما می وزد و همه را می برد و این آغاز و پایان کار همیشگی نظام عالم است. اما به عقیده نویسنده همه چیز در معرض تاراج زمان قرار نمی گیرد. (372ص از زبان هانس) و در اشعار خیام مسئله تاراج زمان موضوع محوری اشعار او محسوب می شود و به اشکال مختلف به آن اشاره می کند به عنوان نمونه: این کهنه رباط را که عالم نام است وآرامگه ابلق صبح و شام است تختی است که تکیه گاه صد جمشید است بزمی است که وامانده ز صد بهرام است اما راز آفرینش در نگرش فلسفی به کجا می انجامد؟ یوستین گوردر بر این عقیده است که فلسفه نمی تواند به تنهایی راهگشا باشد، اگر چه ژرف نگری فلسفی و توجه به خویشتن لازم است، اما در نهایت داستان به عشق می رسد. همان گونه که مقصد آخر این تجربه به مهد فلسفه غرب ( یونان ) ختم می شود و یافتن مادر یوهانس که نماد عشقی گمشده در دنیای فلسفه است. اما کشف راز از جهتی وابسته به شخص فیلسوف است که به خود بیشتر توجه کند و راه و نیاز خود را بیابد و پدر هانس نماد فیلسوف است که باید مشروب را کنار بگذارد تا دچار کند ذهنی نشود و این مشروب نماد دنیا زدگی است، همچنان که در داستان کتاب کلوچه ای نوشابه رنگین کمان کوتوله ها را از پرسش درباره راز هستی یافتن خویش باز می دارد. و خیام: می نوش ندانی زکجا آمده ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت ………………………………………………… برداشت کلی در کتاب - راز فال ورق- نویسنده در یونان ( نماد فلسفه ) همسرش ( عشق ) را می یابد و این بدین معنا است که احیای دوباره فلسفه به عشق وابسته است و خودشناسی، در رسیدن به جوهره عشق در وجود انسان کافی است. همان گونه که در این داستان همواره به گم شدن مادر ( عشق ) اشاره می شود. و یوستین گوردر به ما می فهماند که خداوند پیش از این که از یادها برود پای شاهکار خود را امضا کرده است و امضای خداوند به نظر من همین عشق است که همچون گمشده ای همواره انسان در جستجوی آن است. نوعی نیاز گریز ناپذیر که انسان را از فراموشی باز می دارد و به او زندگی دوباره می دهد و همین عشق است که انسان را به راز آفرینش رهنمون می شود. یوستین گوردر انسان گمشده غربی را که در مد گرایی و مصرف گرایی ( قصه پریان مد!) غرق شده و با دست آویز قرار دادن فلسفه های سطحی و پوچ گرا به بی خدایی کشیده شده است ( مرگ یاد خدا! ) را به سمت و سوی دیگری هدایت می کند تا بتوانند راه خروج از بحرانی که گرفتار آن شده اند از هزار توی پیچیده زندگی پیدا کنند و به این درک برسند که به ساحلی دیگر تعلق دارند و آن عشق و عرفان است که انسان شرقی سالهای پیش از این به آن دست یافته است. اگر چه ذهن عقل گرا و تجربه گرای محض ممکن است منکر چنین پیوند عاشقانه ای باشد. اما عقیده یوستین گوردر این است کشف راز آفرینش امکان ندارد ( عقلی ) اما به نظر می رسد حقیقت دارد.(264ص) در حالی که عقل انسان دچار محدودیت هایی است و علاوه بر آن نیازهای مادی انسان او را از اندیشه صحیح باز داشته است. انسان منکر همه چیز غیر از دنیای محدود عینی است. حال آنکه به نظر نویسنده ( 271ص) هیچ چیز پیچیده تر و با ارزش تر از انسان نیست. اما با او مانند آشغال رفتار شده است. و برای پدر هانس نیز در این رمان تنها ورق ژوکر ( نماد انسان ژرف بین و روشن ضمیر ) ارزش دارد و بقیه ورق ها را با گفتن لفظ – آشغال – دور می ریزد! حال آنکه راز را باید در هستی انسان بجوییم و عشقی که اکنون در کشورهای غربی تبدیل به مد شده است ( مادر هانس) و برای رسیدن به عشق باید فیلسوف باشیم ( پدر هانس ) اما آنچه ما را بیش از این یاری می کند دل آگاهی است و نگاه تازه به دنیا نه آن نگرش تلقین شده و به ظاهر رهایی بخش! که بیشتر دچار آن هستیم. و کودک در این داستان نماد کسی است که آزادانه می اندیشد. عشق را می خواهد و به پدر کمک می کند و می خواهد او هم درست بیاندیشد تا بتواند همچون او زندگی را تجربه کند. کودکی که از جایی ناشناخته! کتابی به دستش می رسد که با تعریف داستانی راهنمایی اش می کند! « وقتی بچه هستیم می توانیم چیزهای اطرافمان را تجربه کنیم. اما وقتی بزرگ می شویم به جهان عادت می کنیم » ص 360 |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط کبوتری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از وقتی فهمیدم که همه کبوتر های کبوتر خانه ام را باید دوست داشته باشم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که باید کدام کبوتر را در چه زمانی و در کدام آسمان پرواز دهم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی کبوتر شناس شده ام و جرات پیدا کرده ام که هر کبوتری را به کبوتر خانه ام بخوانم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که کدام کبوتر باید در آشیانه عقل باشد و کدام کبوتر باید روی پشت بام دل بنشیند زندگی ام تغییر کرده است.
........مرد کبوتری نقطه سرِ خط..... |
| آرشیو موضوعی |
|
فلسفه_ ادبیات_ روانشناسی_ عرفان_ موسیقی_ سینما |
|
RSS
|