![]() |
![]() |
|
| در جنگلی که کبوتران حق پرواز ندارند کبوتر خانه ای ساخته ام برای پرواز اندیشه هایم |
|
قطره ای از دریا «مثنوی معنوی» کتابی شگفت انگیز و فوق العاده است و سالها زمان نیاز است تا اسرار موجود در آن عمیقا درک شود. چرا که اين کتاب سرشار از شرح حال و تجربه های عرفانی و معارف دریافتی متنوعی از عارف بزرگ ایران است و بسی فراتر از قيد و بند نظريه پردازی بوده و در دسته بندی موضوعی خاصی قرار نمی گیرد. يکی از مفاهيم عميقی که مولانا به آن می پردازد، عشق است. در نگرش او، عشق نيرويی است که در تمام لايه های آشکار و نهان زندگی جريان دارد و تمامی کائنات را به گونه ای به يکديگر پيوند داده و در نهایت حیات و هستی جهان به نيروی عشق وابسته است. سوزانندگی آتش، جوشش می، جزر و مد دريا، تمايلات متقابل زن و مرد، شفا يافتن درد، شيرين شدن تلخی ها، عروج کالبد خاکی در معراج و خلاصه هر کشش و ميلی که بين کائنات دنیاست، همه محصول نوعی عشق و محبت است. بنابراین از جنبه وجودی عشق در انسان، حيوان و جماد يافت می شود. اما در باب مقایسه انسان با ساير موجودات مادی، عشق ویژه ای نیز وجود دارد و برتری اين عشق ناشی از نوعی دانش و شناخت است، دانشی که از سابقه معرفت پيشين ناشی شده و به اشاره آيه « علم آدم الاسماء کلها» انسان بر تمام کائنات برتری يافته و به او اختصاص يافته است و اين امر به مشيت و خواست خداوند در آغاز خلقت انسان صورت پذيرفته است. در مورد عشق در کلام مولانا يک دنيا سخن وجود دارد! اما مطلب عمده ديگر به رابطه عشق و عقل در بيان مولاناست که همواره توجه بسياری را به خود جلب می کند. مولانا عقلی را که در قيد و بند زنجيرهای ماديات است، مانعی بزرگ در رسيدن به عشق می داند و اين عقل را عقل جزوی می نامد که در مقابل عقل کلی در کلام او قرار مي گيرد. او زيرکی عقل مادی گرا را همچون شناگری می داند که می خواهد با اتکاء به هنر خود از دريا نجات يابد، در حالی که عقل کلی همچون کشتی است که انسان های خاصی ازهفت دريای کمال به سلامت عبور می دهد. بنابراين آن شناختی که مقدمه ای برای عشق می شود، از کتاب و دفتر و وابستگی و پيوستگی های زندگی مادی بدست نمی آيد. مولانا اگر چه در جايی عقل را پيش سلطان عشق قربانی می کند و عقل را فدای عشق دوست می کند. اما اين قربانی نمودن به معنای از بين بردن و کنار زدن عقل نيست، بلکه او عقل را در عالم طبيعت قربانی می کند و در عالم حق حيات و جاودانگی می بخشد و در نظر او عقل ماهيتی آن سويی دارد و عقل گرفتار در اين دنيا جزيی نگر و خيال پرداز است. بنابراین نگاه مولانا به عالم هستی نگاهی با عقل کلی و از زوايای تازه ای است که گويای ناديدنی های بسياری است. از نظر مولانا عقل حقيقی از حيرت پديد می آيد : « پس تو حيران باش بی لا و بلی تا ز رحمت پيشت آيد محملی » و در ادامه با تابيدن نور عشق همه وجود انسان از عقل و علم پر شود و به عبارت ديگر بايد گمگشته بود تا پيدا شد و پيدا کرد! عشق مطلوب از نظر مولانا تنها به خود تعلق نمی گيرد و انسان را از «خودی» به ديگری بکشاند. بدیهی است که انسان تا در مرحله نفس و عقل اسير و در قيد و بند است و در محدوده عقل زندانی است، هيچ گاه از مرحله « خود » فراتر نمی رود. مزيت عمده عشق انسانی که او را به کمال عشق می رساند در اين است که انسان را تزکيه کند، « خودی» او را به زنجير بکشد و به او ياد دهد که ديگران را بر خود مقدم کند و راحت و لذت خود را به خاطر راحتی و لذت او فدا کند. عشق حيوانی که جز خود پرستی و ارضای نفس هدف ديگری ندارد، عشق به غير نيست. در حالی که در بيشتر موارد اين عشق به خود و خود پرستی با عشق به ديگری اشتباه گرفته می شود. در حالی که عشق پاک انسانی ، او را به کمال می رساند و پلی به سوی عشق حقيقی و دنیایی کامل تر است. و عشق حقيقی پيوند جانهاست و نه صورت و حالات و غیره. پس تا زمانی که عقل اسير ماديات است عشق همان معنای غلط خود را خواهد داشت و در آن تشخيص سود و زيان مطرح است نه درک و فهم. عاشقی گر زين سر و گر زان سر است عاقبت ها را بدان سر رهبر است عاشق آن ليلی کور و کبود ملک عالم پيش او يک تره بود پيش او يکسان شده بُد خاک و زر زر چه باشد که نَبد جان را خطر مطالب فراوانی در اين باره وجود دارد که در حال حاضر مجال سخن گفتن درباره آن نيست .......... مثنوی معنوی را حتما بخوانيد. ما چون مولانا، فارسی زبانيم و زبان فارسی بهترين زبان برای بيان اشعار نمادين است و قطعا مشکل ما در فهم کلام مولانا از جنبه زبانی از دیگران خیلی کمتر است. این خود برتری چشمگیری است که تنها ما فارسی زبانان توام با درک معنا، مست آهنگ اشعار او می شویم، اشعاری که روزی بر دل و زبان مولانا جاری بود و آهنگی که حکایت از شور عارفانه او دارد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط کبوتری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از وقتی فهمیدم که همه کبوتر های کبوتر خانه ام را باید دوست داشته باشم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که باید کدام کبوتر را در چه زمانی و در کدام آسمان پرواز دهم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی کبوتر شناس شده ام و جرات پیدا کرده ام که هر کبوتری را به کبوتر خانه ام بخوانم زندگی ام تغییر کرده است. از وقتی فهمیدم که کدام کبوتر باید در آشیانه عقل باشد و کدام کبوتر باید روی پشت بام دل بنشیند زندگی ام تغییر کرده است.
........مرد کبوتری نقطه سرِ خط..... |
| آرشیو موضوعی |
|
فلسفه_ ادبیات_ روانشناسی_ عرفان_ موسیقی_ سینما |
|
RSS
|